|
ناگفته ها
همه چی اینجا هست
| ||
|
و امروز دریای شهرمان چنان خسته است که عنکبوت بر موجهایش تار می بندد. زنبور ها را مجبور کرده ایم از گلهای سمی عسل بیاورند. گنجشککی که سالها بر سیم برق نشسته ، از شاخه ی درخت می ترسد. وقتیکه دوره لبهایم را مین گذاری کرده اند، من چگونه بخندم؟ خدایا ما کاشفان کوچه های بن بستیم... حرف های خسته ای داریم ... اینبار پیامبری بفرست که تنها گوش کند
سلام به همه.... وقتتون به خیر.... اسمم
توضیح بیشتر رو توی ادامه ی مطلب دادم
اینجا متعلق به شماست....
هر کی میخواد با ما تبادل لینک کنه(منظورم همون پیوندای وبلاگه) باید بدونه که اینجا تبادل لینک هم آزاده...
دوستون دارم.... تازه اگه نظر ندین نمی تونم بفهمم که کی هستین و این باعث میشه نتونم بیام تو وبلاگتون قربون همتون برم
ادامه مطلب [ دوشنبه 4 مهر1390 ] [ 20:41 ] [ فرهود ]
بنام خداوند بخشنده و دلسوز سلام بچه ها.. دوستان من.. خوبین؟ خوشین؟ سالم و سلامت؟ منو که یادتون نرفته ها!!!! از نظراتتون معلوم بوده دلتون واسم تنگ شده بود. درسته...تقریبا یه ماه نبودم.15 روزش بودم حج.اوه آره دیگه.. حاجی شدیم.. دگرگون هم شدیم:دی ماشاللا.. نظراتتون چه خبر بود؟!!! بیشتر از 100 تا نظر خصوصی!!! بالای 30 تا حاجت!!! واسه اینکه یادم نره،همش رو نوشتم توو یه کاغذ و باخودم بردمشون عربستان.واسه همه دعا کردم.یه طواف هم به نیابت از همه ی بچه ها انجام دادم..ایشاللا خدا از ما قبول کرده باشه. کلی حرف از اونجا دارم.اما واقعا نمیشه همه رو یه جا گفت!!! الان هم که همینطور گفتم، بوی شوم امتحان آید همی.. یار دیرینه ی بی نشان آید همی... بر مشامم میرسد هر لحظه بوی امتحان.. بر دلم ترسد که افتم درسهای این ...(کلمه ندارم هم قافیه شه) فردای روزی که اومدم،امتحان میانترم فیزیک داشتم.دوستم سفید داد.چون اونم با من اومده بود مکه من خوب دادم..خدارو شکر. چون باخودم کتاب برده بودم حج..اونجا بچه ها کلی مسخره کردن منو..اما من بهشون اعتنا نمی کردم.. عبادت بدون درس، چه به درد می خوره؟؟!! ههه... دوشنبه مبانی داشتیم.. استاد لیست حضور غیاب رو وا کرده به من میگه..آقای ستایش، شما چرا دو هفته نیومدین؟؟ واااا!!! بیا منو بخور.. خوبه قبل سفر رفتم پیشش و گفتم دارم میرم سفر حج.. اونم گفت واسه ما دعا کن.. الان که برگشتم، میگه، این دو هفته کجا بودی؟؟؟ از این حرفش همون لحظه نتیجه گرفتم 100% هم نمیدونه قرار بود واسش چی دعا کنم.. ماشاللا اساتید همیشه به یاد دانشجوهاشون هستن:دی فردا هم امتحان ریاضی دارم. هفته ی بعدشم شیمی. کلی هم درس عقب افتاده رو سرم مونده. از اونجا کلی عکس گرفتم که به تدریج میذارمشون توو وبلاگ. کلی هم سوژه و موضوع هست از مکه و مسجد النبی و باغ شیعیان و غار حرا و برج ساعت معروف و ... که هرکدومشون یه آپه واسه خودش خب دیگه.. حالا به چند پی نوشت مهم توجه کنید: # امروز 15 اردیبشهته.. نتم امشب تموم میشه.. تا بعد امتحانات نت نمی خرم.ولی از سایت دانشگاه مدام میام و به همه سر میزنم. # با یکی دعوام شده.. میگه من بی احساسم... جدا من بی احساسم؟ # توجه توجه: درسته من این وبلاگ رو تا تابستون نمی آپم.. ولی من همش توی اون یکی وبلاگم هستم.. یعنی فقط مال من نیست..گروهیه. بچه های ته کلاسی دانشگاهمون..www.alshen90.blogfa.com و در پایان... هیچکدومتونو فراموش نکردم و نمی کنم و نخواهم کرد... نظرات برای این پست فعاله.. هر کی آپ کرد، توو نظرات واسم بگه تا من در اسرع وقت بیام و بخونم.. و... ناگفته ی فرهود: یه آپ مخصوص دارم واسه هفته ی بعد که زندگیمو تغییر میده..توی وبلاگ ته کلاسی آپش میکنم..اینجا نمیگم. تا دیداری دیگر، بدرود
موضوعات مرتبط: گزارش(خاطرات) هفتگی من [ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 15:25 ] [ فرهود ]
سلام دوستان. اولش از همه تشکر کنم... داداش احسان عزیز که ما ارادت خاصی به ایشون داریم. راستش چند روزیه درگیر کارای مکه ام تاریخ و ساعت دقیق پرواز هم گفته شد. ۹۱.۱.۲۷ -ساری.دشت ناز.ساعت پرواز ۱۳:۴۵..هواپیمایی ماهان. شماره ی پرواز:۵۰۳۸ بروبچی که می خوان بیان خداحافظی،خجالت نکشن.بیان یه معاون کاروان داریم به قول ابراهیم(بعدا میگم کیه)، شبیه مستربینه. من بهش گفتم استاد زبانمون(مهدی و فاطیما میدونن اما خوب نگاه کردم..از اونجایی که مستر بین الان پیر شده، به معاون کاروان بیشتر میخوره مستربین باشه تا استاد زبانمون.خب چیه!!!مستربین مگه کم شخصیتیه حالا بگذریم.به قول آقا مهدی، حرف زیاده شاید این آخرین آپ من باشه شایدم نه. بعد سفر ممکنه دگرگون شم، ممکنه نشم. الان حس میکنم جو گیر شدم.بجای اینکه نوک زبونم آهنگای ابی و داریوش باشه لبیک..لبیک الهم لببیک. حس خوبی دارم.چه جو باشه چه تحول.عالیه.عالی مشتاقانه منتظرم مکه رو ببینم.کعبه..مادرم همیشه از اونجا حرف میزنه.اما آخر حرفاش میگه : تا نری و نبینی باورت نمیشه بله من باورم نمیشه.اما انگار خدا دوست داره من باور کنم. خداجون دوست دارم فرهود میگه:خوب شد.شفا پیدا کردم. فرهود: نظر سنجی این پست فعاله و تا ۲۶ فروردین به همه ی نظرات پاسخ داده میشه. خواهش فرهود: ازتون خواهش میکنم وقتی من نیستم، تنهام نذارین. هرچقدر نظرات بیشتر باشه، انگیزه پیدا میکنم واسه آپ کردن. قول فرهود: بهتون قول میدم اگه انگیزه ایجاد شه، رفتم و اومدم یه عالمه عکس و خاطره از سفرم براتون بگم. معذرت خواهی فرهود:ببخشید دیگه طولانی شد پستم. امیدوارم همه رو خونده باشی.آخه از اونجایی که تا ۲۰ روز آپ نمیشه، خواستم یه آپ مشتی بذارم. به امید دیدار.. واسه همه دعا میکنم. به اونایی هم که قول دادم، به قولی که دادم عمل میکنم. [ جمعه 18 فروردین1391 ] [ 12:26 ] [ فرهود ]
سلام بچه ها.. خوبین؟ خوشین؟ ببخشید. چند روزه می خوام آپ کنم اما موضوع گیرم نمیاد. تازه از بسکه سرم شلوغ شده، مجبور شدم وبلاگام توی لوک بلاگ و بلاگ اسکای رو حذف کنم حالا مهم نیست.. تا اینکه دیشب رفتیم خونه ی دختر عمه.بعد شام تقریبا ۲۵ نفر بودیم که قرار شد بازی پانتومیم انجام بدیم. از اونجایی که تقریبا توی هر سال ۵ بار این بازی رو کل خانواده انجام میدن، واسه همین همه قوی شدن توی این بازی.. من هم جزو کسانی هستم که هم خوب کلمه انتخاب می کنم و خوب پانتومیم انجام میدم. بازی داشت انجام میشد که نوبت من رسید که گروه حریف به من یک کلمه ای بگه و من برم واسه گروه خودم بدون اینکه حرف بزنم و لبم تکون بخوره واسه گروه خودم پانتومیم انجام بدم تا گروهمون بفهمه. آقا رفتم پیش گروه حریف یه دفعه توی گوشم گفتن سلفچکان من ماتم برد آقا من ۳ دقیقه وقت داشتم واسه گروه خودم با اجرای پانتومیم بفهمونم که کلمه ی مورد نظر سلف چکانه. اول متوجهشون کردم اسم یه شهر هست.که این کار ۲۰ ثانیه طول کشید.بعدش گفتم دو کلمه هست.اول بهشون گفتم که می خوام کلمه ی دوم رو در بیارم. اشاره کردم به سقف و با دستام بهشون گفتم.دختر عمم گفت قطره چکان بعد گفتم آره کلمه ی دوم درسته.پس همه فهمیدن کلمه ی دوم چکان هست. رفتم سر کلمه ی اول، یه دفعه گفتم تا اینکه یه دفعه فقط زمانی که ۱۰ ثانیه مونده بود، گفت سلف چکان؟ گفتم بهههههههههههله اوف .. وقتی نشستم همه واسم دست زدن خب دیگه اینطوری شد که ما بردیم. فرهود نوشت:اینم از خاطرات دیشب. امیدوارم خوشتون اومده باشه تا بعد، باااااااااااااااای
موضوعات مرتبط: گزارش(خاطرات) هفتگی من برچسبها: خاطرات هفتگی, پانتومیم [ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 10:27 ] [ فرهود ]
کودکی آماده ی تولد بود.نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا مرا به زمین می فرستی، اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خدا پاسخ داد: از فرشتگان بیشمارم، یکی را برای تو درنظر گرفته ام او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود
کودک همچنان مردد بود و ادامه داد: اما اینجا در بهشت، من جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم!!!
خداوند لبخند زد... تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد: من چطور میتوانم بفهمم که مردم چه می گویند، درحالیکه زبان آنها را نمی دانم؟
خداوند فرمود: فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین واژهایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و بادقت و صبوری به تو خواهد آموخت که چگونه صحبت کنی.. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه؟
و خدا اینچنین پاسخ داد: «فرشته ات دستهای تو را در کنار خود قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی»
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بد هم زندگی میکنند، چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ خدا فرمود: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.
خدا گفت فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد، اگرچه من همیشه درکنار تو هستم.
در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین به گوش می رسید، کودک می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز مکند.
پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم، لااقل نام فرشته ام را به من بگو.
و خداوند اینچنین پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد... ولی می توانی او را مادر صدا کنی موضوعات مرتبط: داستان ها [ دوشنبه 7 فروردین1391 ] [ 14:51 ] [ فرهود ]
سلام بچه ها.. سال نوتون مبارک.. اینم آهنگی که به شما قول داده بودم تا قبل از سال تحویل بذارمش.
خواب های طلایی. تنظیم خودمه. واسه پیانو بود.آوردمش روو گیتار حتما دانلودش کنین
موضوعات مرتبط: گزارش(خاطرات) هفتگی من، دانلود ها برچسبها: فرهود [ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 0:50 ] [ فرهود ]
سلام. بچه ها امروز آخرین روز سال 1390 هست
قبل از اینکه نظر بدی.. اسفند رو به پایان است. وقت کوچ کردن به فروردین. وقت بخشیدن و صاف کردن دل.. پس مرا ببخش اگر با نگاهی،صدایی یا زبانی بر دلت ترکی انداخته ام.. حالا نظر بده تا رمزشو بگم بهت..
موضوعات مرتبط: گزارش(خاطرات) هفتگی من برچسبها: فرهود ادامه مطلب [ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 13:12 ] [ فرهود ]
درود بر ایرانیان.. خوبین؟ شاد؟ شنگول؟ آره دیگه.. خونه رو که تکون دادین و شهر رو هم توو چهارشنبه سوری ترکوندین. الان منتظر تحویل سال هستین.. چی؟؟ آخخخخخخخخخخخخخخخ.داشت یادم می رفت. هفت سین چی پس؟ آره.باید هفت سین رو آماده کنین. امروز آپم اختصاص به سفره ی هفت سین و عید نوروز داره. اول بریم نماد هر کدوم رو ببینیم.
سنجد ( Sorb ): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت
سکه (Silver & Gold Coin): موجب برکت و سرشاری کيسه است قرآن(Quran): کتاب مقدس هر آيين
با اجازتون یه مقاله هم درمورد سفره ی هفت سین گذاشتم.توو ادامه مطلب..حتما ببینید. خب.تموم نشد حرفام. دو تا عکس از سفره ی هفت سین سال ۸۹)سال ببر( و سال ۹۰)سال خرگوش( میذارم. هردوتاش کار من و آبجیمه
ادامه ی حرفا:ببخشید دیر آپیدم.منم سرم شلوغ بود. ناگفته ها:لحظه ی تحویل سال یه آپ کوچولو میذارم. خب دیگه ادامه ی مطلب یادتون نره. موضوعات مرتبط: گزارش(خاطرات) هفتگی من ادامه مطلب [ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 10:38 ] [ فرهود ]
سلام دوستان من.. واای دلم براتون تنگ شده من؟ حالم؟؟ اووووووووووه.تووپ.. این مامانی که ما داریم، مگه میشه توپ نباشه اوضام(اوضاعم)!!! چرا؟؟به زبون ما،چیسه؟ ..قراره مامی واسم کت بخره دیگه داریم به عید نزدیک میشیم و عده ای مشغول لباس خریدن هستن.هر روز میرن بازار. و هر روز همون مغازه های قبلی رو سر میزنن به امید اینکه چیز جدید آورده باشه. راستش یه خورده از وضع خودم بگم. تقریبا دو سه هفته ای میشد توی یه ماجرای تلخ و شیرین افتاده بود.هرچی بود، به یاد من می مونه.اما بدجور گیر کرده بودم.مثل این می موند که آدم توی یه چاه بیفته ولی دور و ورش پر از طلا و جواهر و هرچی میخواد باشه.اما نتونه از چاه بیرون بیاد و تنها باشه خدا رو شکر فرهود میگه:به وبلاگ ته کلاسی ها هم سر بزنین.بروبچ دانشگاه مازندران (www.alshen90.blogfa.com) پی نوشت1:بعضیا یه قولایی به ما دادن.امیدوارم به قولشون عمل کنن پ.ن2:دیشب بچه های بابلسر تا 3 صبح داشتن میترکوندن شهر رو(البته نمی دونم شاید ادامه داشته چون من ساغت 3 خوابم برد ناگفته ی فرهود: قول دادم ملودیه خواب های طلایی رو ضبط کنم.فرصت نشده.سعی میکنم تا قبل عید ردیفش کنم و بذارم توو وبلاگ بوووووووووس یادم رفت..... معلوم شد زمان اعزامم به مکه.. 27 فروردین 91 منتظرتونم. موضوعات مرتبط: گزارش(خاطرات) هفتگی من برچسبها: فرهود [ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 15:4 ] [ فرهود ]
(( وقتی آنجلينا جولی درباره کار بعدیات پرسيد و ساده و راحت درخواست کرد که در فيلمت بازی کند و در پاسخ حرفت که گفتی شخصيت زن فيلمت فرانسوی زبان است ، گفت تا آن تاريخ میتواند زبان فرانسه ياد بگيرد، من غرق در غرور شدم )) برچسبها: فرهود [ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 11:36 ] [ فرهود ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||